تمام شب به تو مي انديشيدم
به تو كه سراسر در چشمانت خلاصه مي شدي
با خود انديشيدم
چشمانت چه رنگ بود؟
چشمانت آبي نبود
اما چرا من با ديدن آسمان ياد تو مي افتم؟
چشمانت قرمز و نارنجي نبود
اما چرا من با ديدن غروب ياد تو مي افتم؟
چشمانت رنگارنگ نبود
اما چرا
چرا من با ديدن همه چيز ياد تو مي افتم؟
مي دانم مي دانم
اگر همه چيز را از دست بدهم
چشمانت را هرگز
آنها تنها ستاره هاي روشن من در شب هاي تيره و سرد هستند
+نوشته شده در ساعت19:13توسط سمیه |

