یا مُحَوِلَ الحَولِ وَالاَحوال
حَوِّل حالَنا اِلی اَحسَن الحال
نرم نرمک میرسد اینک بهار
خوش به حال روزگار
حواست اصلا به خودت نبود.
برگها سبزتر بودند، اولین بوسه ات که به لب نشست؛
حواست اصلا به چشمها نبود.
بارش برگ بود و خواهش تن، دلت که بی قرار رفتن شد؛
حواست اصلا به من نبود.
برگها دوباره جوانه زده اند و تو نیستی؛
اصلا حواست هست؟
در روياهايم هیچگاه
كسي ازما
كم نمي شود
لحظه هاي نبودنت
روياهايم از من
خوشبخت ترند
عکس از مصطفی حسنی
عکس از مصطفی حسنی
زمستان سر آغاز نگاه گرم تو
بهار بودني دوباره با گرمای تو
هنوز هم باد مي رقصد در ميان شكوفه ها
ميشنوي اين صداي خداست
بنده ام ادامه بده راه بسيار است!

